|
زنی سالها با مردی زندگی کرد که بسیار بدخلق و زورگو بود. همیشه در درون از اون
منزجر بود ولی اونو تحمل میکرد؛ چون به عبارتی اونقدر ضعیف بود که فقط
میتونست تابع باشه، اون هم از نوع تابع زورگویان بودن!!
تا اینکه در زمانی که هردو پیر شده بودند ، شوهر سکته کرد و دچار مرگ مغزی شد.
پزشکان با توجه به در نظر گرفتن شرایط دیگر بیماران ، به زن پیشنهاد اهدای
اعضای همسرشو دادند. اما زن حاضر به اینکار نشد و میخواست که مرد رو
تا وقتی که قلبش کار میکنه، در این حالت ببینه که :دیگه کاری از دست مرد
ساخته نیست و توانایی زورگویی نداره! حاضر شد به همین دلیل هزینه های هنگفت بیمارستان را بپردازه ولی
حاضر نشد جون چند تا انسان دیگه رو نجات بده!!
زن از شوهرش هم سنگدل تر بود ولی چون خودش هم تا اون زمان موردظلم بود ؛
این گمان بهش نمیرفت.
اون بی توجه از کنار مرگ چند انسان میگذشت ، در حالیکه میتونست اونها رو
از مرگ نجات بده ؛ ولی دوست داشت نفس ِ سرکش ِ خودشو ارضا کنه
به این که« الان قدرت و فرصت انتقام دارم!»
... این چی میتونه باشه؟! ... چند نفر الان تو دنیا زیر دست و بارکش ِ ظالمان هستند که اگر قدرت
دستشون بیفته، اون ظالم ها رو روسفید میکنند!!! ... اینجور تابعین باید تابع باقی بمونند چون حاضر شدند که حکومت و ولایت ظلم رو
بپذیرند
« کسی که زیر بار ظلم میره و از شرایطش ناراضی نیست ،
خودش عین ظالمه»
اول از همه به خودش ظلم میکنه و بعد به جامعه اش. و اگر هم صاحب ِ قدرتی بشه،
نمیتونه مفید واقع بشه! چون تا حالا مفید نبوده
و اصلا نمیدونه مفید بودن چی هست...!!!!
...
چیزی شبیه کوفی بودنه!
«کسی که حاضر نیست خودشو نجات بده ،
بعداً هم کسی رو نجات نخواهد داد!»
+ نوشته شده در یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط من
|
|
|